
*اولين نكته اين است كه نام و عنوان بسيج، از ابتدا كه اين نهاد انقلابي تأسيس شد، «بسيج مستضعفين» بود و اكنون نيز بدون كلمه «مستضعفين» مفهوم كاملي از بسيج فهميده نميشود. در آينده نيز فقط در صورتي كه اين كلمه در كنار بسيج به عنوان جزء انفكاك ناپذير مفهوم اين نهاد انقلابي قرار داشته باشد، ميتوان از بسيج همان مفهومي را فهميد و همان عملكردي را انتظار داشت كه در ابتداي تأسيس مورد انتظار بوده است
مقصود اين نيست كه به يك كلمه دل خوش كنيم و در بحث الفاظ بمانيم. كلمات، ابزارهايي هستند كه براي رساندن معاني و مفاهيم بكار ميروند و هر كدام ظرفي براي يك معنا هستند. كلمة «مستضعفين» با تمام مفهوم و بار فرهنگي غني و عميقي كه دارد به «بسيج» ابعاد گستردهاي مي دهد و هويت فرهنگي بسيج را مشخص ميكند. بر اين اساس، بسيج مستضعفين، يعني بسيج نيروهايي كه با بينش توحيدي براي استقرار عدالت اجتماعي در جامعه تلاش ميكنند و مقابله با ظلم و بيعدالتي و فساد را در دستور كار خود دارند.
«مستضعف» در برابر «مستكبر» قرار دارد و هدف اين است كه عنوان «بسيج مستضعفين» بطور طبيعي مفهوم ضديت با استكبار را با خود حمل كند و در لفظ و معني، از اين مفهوم عميق و كاربردي در هيچ عرصهاي خالي نباشد. بدين ترتيب، بسيج بايد در عرصه عمل همواره به نفع مستضعفين حركت كند و منافع نامشروع مستكبرين را به خطر بيندازد. اين، انتظاري است كه از بسيج وجود دارد و انتظاري كاملاً طبيعي و بجاست.
نكته دوم اين است كه «بسيج مستضعفين» در صورتي ميتواند به مفهوم واقعي عنواني كه دارد و تعريفي كه از آن كردهايم عمل كند كه مستقل باشد. بسيجي بايد در چارچوب سياستهاي نظام حركت كند و از هر گونه شائبه گرايش به جناحهاي سياسي مصون بماند. تا به امروز، هر چند ممكن است عدهاي تلاشهايي براي بهرهبرداريهاي جناحي از بسيج كرده باشند اما واقعيت اين است كه بسيج، مستقل مانده و فرهنگ استقلال اكنون از مقومات ماهيت بسيج است. اين فرهنگ بايد با مراقبت شديد و بدون ذرهاي اغماض، پابرجا بماند و هيچ چيز نتواند آن را تغيير دهد و يا حتي كوچكترين خدشهاي به آن وارد كند.
نكته سوم اين است كه بسيج با اين دو ويژگي. يعني برخورداري از فرهنگ ضد استكباري و هويت مستقل، دشمن دارد و اگر بخواهد دست نخورده باقي بماند قطعاً دشمنيهاي موجود افزايش خواهد يافت. آنچه موجب دشمني با بسيج است اين است كه بسيج در اصل پيروزي انقلاب اسلامي، در تداوم انقلاب، در عرصههاي دفاع مقدس و در مقابله با توطئههايي كه عليه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي جريان يافت، نقش مهمي ايفا كرد و در يك كلام ميتوان گفت دشمنان را ناكام نمود.
طبيعي است كه اگر بسيج بخواهد به راه خود ادامه دهد. اين دشمنيها نيز ادامه خواهد يافت. تبليغات گستردة رسانههاي بيگانه عليه بسيج و شعارهائي كه به موازات همان تبليغات در سالهاي اخير در داخل كشور داده شد، اهميت نقش بسيج در پاسداري از آرمانهاي انقلاب و كيان نظام جمهوري اسلامي را نشان ميدهد.
و آخرين نكته، مربوط به آينده بسيج است. مسئولان نظام اگر ميخواهند نهاد بسيار با اهميت بسيج بتواند به وظايف خود عمل كند و با دلگرمي در همه صحنهها نقش سرنوشت ساز ايفا نمايد، بايد با تمام امكانات، آرمانها و ارزشها را مورد حمايت لفظي و عملي خود قرار دهند و موانع موجود بر سر راه تجلي آرمانها و ارزشها را از ميان بردارند. بسيجيان، به اقتضاي فرهنگي كه دارند، براي امور مادي خود اهميتي قائل نيستند، آنچه به آنها براي بسيجي ماندن و بسيجي عمل كردن انگيزه ميدهد، احساس اطمينان به استمرار حمايت مسئولان نظام از آرمانها و ارزشهاي انقلابي و اسلامي است، آرمانها و ارزشهايي كه مبناي فكري و فلسفه وجودي بسيج مستضعفين را تشكيل ميدهد. دشمنان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي براي ضربه زدن به بسيج، برنامه دارند. آنها مصمم هستند بسيج را از سر راه خود بردارند. تنها چيزي كه ميتواند آينده بسيج را تضمين كند، حمايت همه جانبه لفظي و عملي مسئولان نظام از آرمانها و ارزشهاي انقلابي اسلامي است. اين اقدام، نيروهاي بسيجي را دلگرم و انگيزهدار ميكند و همين كافي است كه آنها هرگز از حركت توفندة خود در دفاع از انقلاب و نظام و مقابله با دشمنان باز نايستند.
بسم الله الرحمن الرحيم
می خواهم خامه قلم را به سينه كاغذ آشنا كنم و نقشي از رخ آن زيبا را به اين سينه سفيد منقش كنم اما قلم را توانايي اين كار نيست، كاغذ را تحمل اين نقش نيست. مي خواهم امواج خروشان احساس را به مهار (عقل) در زندان تن محبوس كنم. اما عقل را توان به بند كشيدن دل نيست. تن را قدرت نگهداشتن روح نيست. چشمانم را مي بندم مي خواهم تصويري از آن جمال رعناي يار را در ذهن تصور كنم.
اما تصوير آن جمال زيبا را كسي قادر به تصور نيست. مي خواهم مرغ انديشه را از پرواز آسمان سرخ رنگ عشق باز دارم اما او را هيچ قيدي قادر به مقيد ساختن نيست.
اين آسمان خونين را از طيران اين مرغ باز داشتن ثواب نيست. قلم را دوباره به چرخش وا مي دارم. امواج خيره سر اساس به ساحل اطمينان هجوم مي آوردند آن يار رعنا تمام قد عشق را به تماشا ايستاده است.
مرغ انديشه به پرواز خويش ادامه مي دهد كاغذ از سياهي قلم نقش مي پذيرد دل زبان گشوده كه : اي نازنين دلبر تو مرا همچو شبنم صبحگاهي پاك خواسته بودي و من روسياه از نوك پا تا فرق سر به گناه آلوده گشتم. پس مرا ببخش.
اي دوست، تو از من خواسته بودي به عهد وفا كنم و به سويت بشتابم و من همان شاكر ناداني هستم پس مرا ببخش ولي بدان من نيز روزي پاك بودم قلبم هنوز از زنگار پاك بود. چشمانم هنوز بر رخي نگاه نكرده بود. دستانم هنوز به ناپاكي آلوده نشده بود.
وجودم پاك بود، عقلم پاك بود، (آه اي زيباي زيبايان) چه كنم نفس بر من غالب شد و تو خود حال مرا مي بيني، شيطان را به دوستي برگزيدم و تو روزگارم را مي بيني ولي هرگز از روي طغيان سر از فرمانت نپيچيده ام، هرگز از روي عمد برخلاف دوستي ام عمل نكرده ام. هرگز!
خود مي داني حتي آن هنگام كه طعم گناه از دهانم زايل نگشته بود فكر تو آن را تلخ مي كرد كه هرگز گناه لذت نداشته است خود مي داني همواره پشيمان بوده ام ولي چه كنم كه وجود كثيفم را شيطان مسلط شده است.
هرگاه خواسته بود سيلي به رخ شيطان زنم اين نفس جلويم را گرفته بود. آري خود مي داني روزگاري پاكترين و صادقترين بودم. شبها به لبخندي مي خوابيدم و صبح ها به لبخندي ديگر بيدار مي شدم شب و روزم با تو مي گذشت.
و حالا، رانده از هر جا ، مانده از هر چيز ، پشيمان از هر كار به درگاهت آمده ام، مي گفتند تو به اين سرزمين آشنايي در اين جا دوستان زيادي داريم . مي گفتند به اينجا نظري داري و من سر از پا نشناخته به اينجا آمده ام شتاب داشتم تا به اينجا برسم .
پا برهنه ، جامه دريده ، چشم گريان ، با تني ريش به اينجا رسيده ام . چشمانم كم سو گشته اند پاهايم مجروح است دلم پريشان است ، آيا تو مرا خواهي پذيرفت؟ آيا براي ديدنت حالي جز اين مي خواهي؟ آيا براي وصالت مهريه اي بالاتر از اين خواستاري؟ پس كي بر من ناتوان نظر خواهي افكند .
پس كي مرا خواهي پذيرفت. همه خوبانت را قبول كرده ايي و من بيچاره بر درگهت نشسته ام كه چه كني.آيا وقتي خوني در بدنم در جريان است روحي در تنم باقي است ، تو مرا مي پذيري حاشا و كلا! تا دستانم مي جنبد ،قلبم مي تپد تو مرا هرگز قبول نخواهي كرد ؟
پس اي شمشيرها مرا در بر گيريد، اي نامردان جاهل مرا بكشيد، اي خون فوران كن، اي تن پاره شو ، اي چشم كور شو، بگذار دستانم بكشند. پاهايم قطع شود مغزم پريشان شود، مگر تو اين را نمي خواهي مگر تو اين را قبول نمي كني ؛ پس تو مي گويي چه كنم؟
بهاي ديدنت را اين جان ناقابل قرار داده ايم ، پس اي خصم مرا بكش.به درگهت انتظار تلخ است، براي وصالت صبر نتوان كرد مرا در انتظار مگذار، هر كس خواسته است به شيطان پشت پا بزند ، هر كس مي خواهد راه ميان بر را انتخاب كند.
هركس خواسته است با تو دم ساز شود هر كس خواسته است با تو هم سخن شود به اينجا شتافته است و من از آنها تبعيت كرده ام .آيا مرا هم قبول خواهي كرد؟
هيچ كس وقتي بدن پاره پاره ام را ديد گريه نكند. احدي چشم به جسم بي روحم دوخت گريه نكند . اين تن جز قفس نيست كه اين پوست و استخوان بيش نيست. اين بدن پوسته صدفي بيش نيست، مرواريدش را تقديم يار كرده ام و حقش هم همين است .
بر من قبري نسازيد، مرا از يادها ببريد ، من نبودم ، مني وجود نداشته است مي خواهم همه جز او مرا از ياد ببرند مي خواهم تنها باشم و شما مرا از اين تنهايي باز نداريد، هر كس مي خواهد بهترين راه را انتخاب كند بايد بيشترين بها را بدهد من نيز چنين كرده ام پس مرا بر اين ناراحت نشويد كه بسيار سود برده ام
پدر جان از شما مي خواهم در مسجد بعد از نماز حتماً طول عمر امام را از خدا بخواهيد و پيروزي لشگريان اسلام را خواستار شويد و اگر توانستيد به ياد رزمندگان و امام زمان(عج) و پيروزي نهايي اسلام بعد از نماز (امن يجيب) بخوانيد. ملت عزيز ايران از امام امت پيروي كنيد كه صلاح و پيروزي و رستگاري ما در اين است.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی و نگهدار
فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان در جریان جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد. او که عشق انقلاب وامام قدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، او را باز می گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگراز شهرستان کرج خارج نشود.
ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید.
اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند: من نمی نویسم و اگربنویسم حرفی دروغ زده ام.
حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می گیرند.
درهمان روزهای نخست جنگ تحمیلی ، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند. دریکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.
یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، ۵۰تومان را به دوستش می دهد واز او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند .
دوست او یکی ، دو روز بعد خبر را چنین می دهد که : من رفتم جبهه نگران من نباشید.
در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شده و با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود . شهید فهمیده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود.
تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد.
دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. درهمین مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستی که درآن جا پیدا کرده بود، یعنی محمد رضا شمس ، هر دو مجروح می شوند وآن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد.
درحین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می گوید: من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم.
او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنها یی به میان عراقی ها رفته و لباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید!
می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم . هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسوول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم درجبهه اعتماد و اطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می دهد.
از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، دریک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می شوند. محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می بیند که تانک ها ی عراقی (ظاهرا ۵ دستگاه) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.
حسین درحالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد واز ناحیه پا مجروح می شود.
اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری کند.
بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود. افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است ، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار می کنند.
در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.
صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نوجوانی ۱۳ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است.
امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند: رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
به این ترتیب و با این کلمات ، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد.
| 1-حاج منصور-دو کوهه | play | download |
| 2-حاج منصور-دو کوهه السلام ای خانه عشق | play | download |
| 3-حاج منصور-شلمچه | play | download |
| 4-حاج منصور-کجائید ای شهیدان خدایی | play | download |
| 5-حاج منصور-یادش بخیر | play | download |
| 6-حدادیان-زیارت عاشورا | play | download |
| 7-مداحی علمدار شهید | play | download |
| 8-راز سنگر های عشق-اصفهانی | play | download |
| 9-نامه دختر شهید ناصری به پدر | play | download |
| 10-شهدا چند روز قبل از شهادت | play | download |
| 11-بیا با هم کنار سنگر بشینیم | play | download |
| 12-مهر تابان معانی هستی | play | download |
| 13-موج زنده(جانبازان)-سپهر | play | download |
| 14-یاد امام و شهدا-حدادیان | play | download |
| 15-خوشا آنان که الله یارشان بی-افتخاری | play | download |
| 16-کاش من هم نینوایی می شدم | play | download |
| 17-نامت ای بسیجی | play | download |
| 18-خاطرات گردان یاسین(1) | play | download |
| 19-خاطرات گردان یاسین(2) | play | download |
| 20-مناجات با شهدا-به یاد کربلای 4 و 5 | play | download |
| 21-کربلا ما داریم می آئیم | play | download |
| 22-سربندهای فراموش شده | play | download |
همت .jpg)
محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نبپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها. تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخورد ی با این بسیجی کرد.سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.» بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات» بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتینهایش همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره»جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات. و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.
به یاد سردار شهید مهدى زین الدین
زین الدین
نام بلند مهدى زین الدین در سال ۱۳۳8در انبوه زمینیان درخشید وهستى آسمانى اش در خاك تجلى یافت.باورود به مدرسه و آغاز زندگى تازه، مهدى اوقات فراغتش رادر كتاب فروشى پدر مى گذراند مهدى. در دوران تحصیلات متوسطه اش به لحاظ زمینه هایى كه داشت با مسایل مذهبى و سیاسى آشنا شد.
در مسیر مبارزات سیاسى علیه رژیم پهلوى به دلیل نپذیرفتن شركت اجبارى در حزب رستاخیز از مدرسه اخراج شده بود، با تغییر رشته و علیرغم تنگنا و فشار سیاسى تحصیل را ادامه داد و رتبه چهارم را در میان پذیرفته شدگان دانشگاه شیراز به دست آورد اما با تبعید پدر به سقز از ادامه تحصیل منصرف شد و به شكل جدى ترى فعالیت مبارزاتى را پى گرفت. پدر پس از زمانى كوتاه به اقلید فارس تبعید شد و دور از خانواده مدتى را در آن جا گذراند. با شروع مبارزات مردمى در سال ۵۶ پدر مخفیانه به قم رفت و خانواده را نیز منتقل كرد.
از آن پس مهدى به همراه پدر و جمعى دیگر در ساماندهى اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران قم فعالیت هاى خود را ادامه داد. این مسوولیت مقارن با توطئه هاى پیچیده و پى درپى ضد انقلاب بود كه او با توانایى، خلاقیت و مدیریت بالایى كه داشت به بهترین شكل ممكن آن ها را از سرگذراند و این مرحله بحرانى فعالیت سیاسى را طى كرد.
هنوز نخستین شعله هاى جنگ تحمیلى بر افروخته نشده بود كه آقا مهدى با طى دوره آموزش كوتاه مدت نظامى همراه با یك گروه صد نفره عازم جبهه هاى نبرد شد و نخستین تجربه رویارویى مستقیم با دشمن را پشت سرگذاشت. او در طول دوران حضورش مسوولیت شناسایى یگان هاى رزمى، مسوولیت اطلاعات و عملیات قرارگاه نصر، فرماندهى تیپ على بن ابیطالب(ع)، فرماندهى لشكر خط شكن على بن ابیطالب(ع) و فرماندهى لشكر ۱۷ على بن ابیطالب(ع) را برعهده گرفت.
سردار سرلشكر مهدى زین الدین در سال ۱۳۶۳ در حالى كه به همراه برادرش مجید(مسوول اطلاعات و عملیات تیپ ۲ لشگر على بن ابیطالب) براى شناسایى منطقه عملیاتى از باختران به سمت سردشت در حال حركت بود، با ضد انقلاب منطقه درگیر و پس از سال هاى طولانى انتظار، كلید باغ بهشت را یافت و مشتاقانه به سرزمین هاى ملكوتى آسمان هفتم بال گشود. یادش گرامى و راهش پررهرو باد.
کاظمی
وصیت نامه شهید حاج احمد کاظمی
الله اكبراشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله
خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.نميدانم چه بايد كرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميكرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
یاد یار از کلام د لدار
خرازی 
سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازي به لقاء الله شتافت و به ذخيره اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي براي خدا و نبردي بي امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهي فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هايي از شرف و افتخار را فتح كرده بود اينك به قله رفيع شهادت دست يافته است و او كه هل من ناصر ينصرني زمان را با همه وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش امام حسين (ع) نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين (ع) عاشقانه به سوي ديار محبوب ميتاخت، پيش از ديگر ياران، به منزل رسيده و به فوز ديدار نايل آمده است. آري، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشيدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگي و سرنوشت اين شهيد عزيز و هزاران نفس طيبهاي كه در اين وادي قدم زدهاند، صفحه درخشندهاي ازتاريخ اين ملت است. ملتي كه در راه اجراي احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و نبرد با مستكبرين، عزيزترين سرمايه خود را نثار ميكند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگيهاي مادي زده پاي در ميدان فداكاري نهاده و با همه توان مبارزه ميكنند و جان بر سر اين كار ميگذارند. چنين ملتي بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحميلي، نشانههاي اين فرجام مبارك را مشاهده ميكنيم و يقينا نصرت الهي در انتظار اين ملت مومن در مبارزه ایثار گر است.سیدعلی خامنه ای 10/12/1365
کاوه

بسم رب الشهدا و الصديقين
دشمن بايد بداند و اين تجربه را كسب كرده باشد كه هر توطئهاي را كه عليه انقلاب طرحريزي كند، امت بيدار و آگاه با پيروي از رهبر عزيز،آن را خنثي خواهد كرد. آينده جنگ هم كاملاًروشن است كه پيروزي نصيب رزمندگان اسلام خواهد شد و هيچگاه، ما نخواهيم گذاشت كه خون شهيدانمان هدر رود. اگر امروز به انقلاب ما خدشه وارد شود، بدانيد كه به مسلمانان جهان خدشه وارد شده است، به آنها آسيب رسيده است و اگر به انقلاب ما رونق داده شد، آنها پيروز شدهاند.
در خاطر استاد:بعد از شهادت محمود، آيت الله خامنهاي به مقر تيپ ويژه شهدا آمدند و سخنراني مفصلي درباره كاوه ايراد فرمودند: «من او را از بچگي ميشناختم، فراموش نميكنم نوجوان بود، پدرش دستش را ميگرفت، ميآورد به آن مسجدي كه من آنجا صحبت ميكردم ... حقيقتاً اهل خودسازي بود. تيپ ويژه شهدا كه ايشان فرماندهياش را بر عهده داشتند، يكي از واحدهاي كارآمد ما محسوب ميشد. خود او هم در عملياتهاي گوناگون شركت داشت و كار آزموده ميدان جنگ شده بود ...» و سپس با تأثر ادامه دادند: «اين جوانها پرواز كردند و ما مانديم.» ايشان آنقدر منقلب شده بودند كه من در اين چند سالي كه در خدمتشان بودم، نديده بودم كه آنطور گريه كنند.
راوی برادر حاج علی شمقدری
در اين برهه از تاريخ انقلاب اسلامي يكي از مهمترين رسالتهايي كه بر عهده وارثان شهيدان دفاع مقدس است، تدوين و تشريح شخصيت انسانهاي كامل و مجاهداني است كه تمامي توان خود را براي شكل دهي جامعه اسلامي بر اساس نظام امت و امامت به كار بردند و سرانجام نيز جان خود را در جهت حفظ اين نظام و تعميق ارزشهاي آن و تثبيت سنتهاي الهي تقديم كردند.
براي انتقال پيام شهيدان به نسل حاضر و بيان مواضع محكم و منطقي آنها در رويارويي با جبهه مقابل، تبيين استراتژيهاي مناسب و دقيق از نكات اساسي توفيق در اين مسئوليت بزرگ است.
عملكرد علي بن حسين بن علي(ع) و حضرت زينب(س) بهترين الگوي انتقال پيام شهيدان به آحاد مسلمانان و رويارويي منطقي و مؤثر با دشمنان اسلام است. اگر هنر تبليغ صحيح اهداف قيام عاشورا توسط پيام آوران اين نهضت نبود، چه بسا اين همه خير و بركت حركت امام(ع) شامل حال مسلمين و بويژه شيعيان نميشد. باشد كه ان شاءاللّه با درس گرفتن از اين بعد از نهضت امام حسين(ع) بتوانيم ديني را كه نسبت به آرمان شهيدان داريم، ادا كنيم.
چندي است كه در استانهاي مختلف نسبت به برگزاري كنگره فرماندهان شهيد («دفاع مقدس» مردم ايران در برابر تهاجمات نظام بعثي عراق) توجه ويژهاي شده است.
تلاش در جهت تدوين و تشريح شخصيت آن انسانهاي صالح به كمال رسيده، يكي از نيازهاي فرهنگي جامعه امروز ماست. كمال آنها تنها در علو روحي و خودسازيهاي فردي خلاصه نميشود، بلكه آنچه به عنوان ويژگي آشكار شهيد قابل توجه و تأكيد است، نقشي است كه آنها در جهت ايجاد جامعهاي بر اساس سنتها و دستورات اسلامي ايفا كردهاند. در قرآن كريم در مواردي، دين معادل ملت قرار گرفته است. ملت در وراي همه تمايزاتي كه اكنون در دنيا براي تبيين هويت جمعي و همبستگي اجتماعي (از قبيل سرزمين مشترك، نژاد، سابقه تاريخي مشترك) وجود دارد جامعهاي است كه در آن انسانهاي موحد،جمع هدفمند منسجمي را تشكيل ميدهند.اين ملت كه از دو عنصر امت و امامت نضج گرفته است، با استمداد از شرع اسلامي و سنتهاي الهي، مجموعه متحد و يكپارچهاي را ايجاد كرده است كه رو به سوي خدا دارد. خداجويي اين جمع به عنوان هدف اصلي در طريقه زندگي خدايي آنها قابل حس و لمس است. شهيدان با خداي خود در دو بُعد، عهد و پيمان بستهاند: نخست اينكه تمامي توان خويش را براي ايجاد چنين امتي به كار بندند و هنگامي هم كه به انجام اين مهم موفق شدند هنوز به عهد خود وفا دارند، اما اين بار در جهت حفظ اين ملت ابراهيمي و گسترش آن و تعميق ارزشها و تثبيت سنتهاي الهي در درون جامعه. پس آنچه ويژگي منحصر به فرد شهيد را به عنوان اسوه و الگو تشكيل ميدهد جايگاهي است كه در نظام ارزشي امت و امامت براي ايجاد و حفظ و گسترش ملت اسلامي دارند.
حال روشن شد كه وقتي صحبت از تدوين و تشريح شخصيت شهيد ميشود صرفا بحث از سجاياي اخلاقي و ويژگيهاي فردي آنها نيست. آنچه به ويژگيهاي فردي آنها و رزم و فرماندهيشان ارزش والا ميبخشد، معنايي است كه اين مفاهيم در راستاي هدف آن انسانهاي بزرگ پيدا ميكنند.
شهيدان از اين ديدگاه براي آحاد مردم جهان، درسهاي ارزشمند و پيامهاي انسانساز دارند.شهيدان براي گروههاي مختلف دوستان و همدلان و همراهان، درسهاي خاصي دارند. براي طيفهاي مختلف دشمنان و جبهه مقابل نيز حرفهاي اساسي با منطقي بسيار محكم بيان دارند. رسالت خطير برگزار كنندگان كنگرههاي فرماندهان شهيد در اين است كه پيامهايي را كه شهيدان براي هر دسته از مردم دارند تدوين كنند و اين پيامها را با روشهاي مناسب به گوش مخاطبان برسانند. آنچه باعث به بار نشستن خون شهيدان ميشود همين رسالت و مسئوليتي است كه متوجه پيامآوران شهيدان و مبلغان آرمانها و اهداف آن انسانهاي وارسته است. بخش مهمي از توفيق قيام امام حسين(ع) كه به منزله حركتي همه جانبه در جهت احياي امت اسلامي براي مسلمين و به ويژه تشيع درسآموز بوده، مرهون تلاشهايي است كه اهلبيت(ع) در جهت ابلاغ پيام آن امام شهيد داشتهاند.
اين کتاب که حاوي اطلاعات مستندازتاريخ پرافتخاروجاودان مردم شمال خوزستان وبويژه دزفول ، انديمشک وشوش درجنگ ايران وعراق است درشش فصل باعنوان « آغاز جنگ به روايت مردم» « پيش روي دشمن تثبيت مواضع» « عمليات فتح المبين تثبيت مواضع» « قطعنامه 598، ورودآزادگان، عاقبت جنگ افروز» « خاطرات مردم ورزمندگان» و« اولين هاوپيشگامان» تنظيم شده است. چاپ اول کتاب يک شهر دوجبهه يک خاکريز در 328 صفحه درتابستان 1387 با بهاي 30000 ريال با دو هزار جلد درقطع وزيري ازسوي انتشارات سبط النبي قم چاپ ومنتشر شده است.
دربخشي ازاين کتاب آمده است: ارتش بعث عراق به سرکردگي صدام خون آشام درطول هشت سال دفاع مقدس، 176 موشک غول پيکرفراگ 7 واسکاد بي به شهردزفول شليک کرد. هواپيماهاي دشمن 489 بمب وراکت برسرمردم بي دفاع شهر فروريخت. آتشبارهاي عراق باشليک 5821 گلوله توپ نقاط مختلف شهرراويران ساخت.
دراين شهرستان حدود19 هزار وپانصد واحدمسکوني، تجاري، آموزشي ومذهبي بين 20 -100 درصد ويران وبه تلي از خاک مبدل شد.
امابا اين همه جنايت وخوي وحشيگري، مردم مومن ومقاوم دزفول با تقديم 2600 شهيد ، 4000 جانباز، 452 آزاده سرافرازو147 مفقودوجاويدالاثرحماسه مقاومت وپايداري رادرتاريخ درخشان انقلاب اسلامي ايران جاودان ساخت.
بي شک دزفول دين خودرا به اسلام عزيز اداکردوحسرت تسليم رادردل صداميان باقي گذاشت. دزفول درپايان جنگ مهبط ملائکه الله نام گرفت ومفتخربه دريافت لوح مقدس وزرين شهرنمونه مقاومت ايران شد.
درآستانه گراميداشت هفته دفاع مقدس عرضه اين اثر به نمايشگاههاي کتاب فرصت مناسبي است که نسل جوان وبويژه دانش پژوهان را با مقاومت وپايداري مردم اين خطه از ميهن اسلامي دردوران هشت سال دفاع مقدس بيشترآشنا کرد.
بخش آسمانيهاي سايت روز وصل ضمن تبريک انتشار اين اثر ارزشمند به نويسنده محترم،خواندن ان را به همه ي بازديد کنندگان اين بخش توصيه ميکند تا بدينوسيله از حقايق منتشره در اين کتاب استفاده و از گذشت وايثار گذشتگانمان در سه شهر مقاوم دزفول،شوش،انديمشک آگاهي بيشتري پيدا کنيم
|
|
فرهنگ بسیجی یعنی ساده زیستی مسوولین، اعتقاد و باور کارگزاران به اسلام ناب محمدی، فرهنگ تلاش و کوشش، ایثار و از خودگذشتگی، فرهنگ مشورت و عقلانیت، فرهنگ مردم سالاری، فرهنگ خود باوری، فرهنگ استکبار ستیزی، فرهنگ محبت و ارادت به مردم، فرهنگ حل مشکلات مردم ... |
یاد و خاطره آن حماسه ها، میزان ارادت و علاقه مردم بویژه جوانان را به آن قهرمانان صحنه نبرد بیش از گذشته خواهد کرد . اما سوالی که مطرح است کارکرد گفتمان دفاع مقدس آیا در حد اداره و پیروزی جنگ و خلق حماسه است ؟
بی شک با یک نگاه عمیق و اصولی و عبرت آمیز پاسخ این سوال منفی است. دفاع مقدس به پشتوانه یک فرهنگ و رفتار مدیریتی و نیروی انسانی اداره شد. در آن روزهای سخت سال های 60 که بنی صدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، برادران بسیجی علی رغم مضیقه کامل تجهیزاتی، با اتکا به خداوند کریم در جبهه ها حماسه آفریدند . از روزی که بسیج متشکل از آحاد مردم با عشق و باور الهی وارد صحنه شد، در عملیات فتح المبین و بیت المقدس گره های جنگ باز شد و پیروزی ها استمرار یافت، بطوری که دشمن و حامی آن استکبار جهانی را به انفعال وا داشت .
علی رغم هماهنگی وسیع همه توان دنیا علیه ایران، دفاع مقدس، با اتکا بر این گفتمان، مشکلات را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت .
بعد از دفاع مقدس کشور، دوران سازندگی و اصلاحات را پشت سر گذاشت و امروز در دوران دولت نهم، دولت عدالت محور قرار گرفته است .
رییس جمهور بسیجی با طرح شعارهای اصیل و ناب انقلاب اسلامی و گفتمان بسیجی درقالب گفتمان عدالت رای اعتماد مردم را جلب کرد . رای مردم به رییس جمهور در فضای پس از فضای فرهنگ سازندگی و اصلاحات که فرهنگ بسیجی مورد بی مهری قرارگرفته بود، نشان از ریشه دار بودن این فرهنگ درون مردم ایران و علاقه مردم به پیاده شدن این فرهنگ در فضای اجرایی و اداری کشور است.
مردم از آقای دکتر احمدی نژاد انتظار دارند تا فرهنگ بسیجی را در قوه مجریه پیاده کند . فرهنگ بسیجی یعنی ساده زیستی مسوولین، اعتقاد و باور کارگزاران به اسلام ناب محمدی، فرهنگ تلاش و کوشش، ایثار و از خودگذشتگی، فرهنگ مشورت و عقلانیت، فرهنگ مردم سالاری، فرهنگ خود باوری، فرهنگ استکبار ستیزی، فرهنگ محبت و ارادت به مردم، فرهنگ حل مشکلات مردم ...
اما این فرهنگ چگونه در سطح قوه مجریه و همه نهادها نهادینه خواهد شد ؟ رییس محترم جمهور چه برنامه مکتوب و زمان بندی برای تحقق این هدف مقدس دارد ؟ حداقل در حوزه های زیر باید شاهد تحول با سمت و سوی بسیجی باشیم :
1. حوزه قوانین و مقررات که کارکرد آن تسریع و تسهیل امور مردم و کاهش مسیرهای سوء استفاده و فساد باشد .
2. حوزه مدیران و کارگزاران که باید از افرادی متدین، خوش سابقه، بسیجی، کارآمد، عاقل و توانمند و مستعد، این فرهنگ شکل گیرد . ارتباط افراد ناکارآمد، افرادی که عامل نقصهای گذشته بودند، این هدف مقدس را نمی توانند دنبال کنند .
3. فضای و جو سازمانی حاکم در دستگاهای اجرای، بطوریکه عطر فرهنگ بسیج به تمام معنا در آن فضا استشمام شود .
4. آنالیز روشهای انجام کار و بهبود و اصلاح آنها بارویکرد افزایش سرعت و سالم سازی
5. اصلاح ساختاری گذشته با استفاده از نظرات کارشناسان متدین و نواندیش . با وجود افراد بوروکرات که حافظ وضع موجود هستند، تحول غیر ممکن خواهد بود .
6. الویت بندی برنامه ها و پیگیری مشکلات اصلی سیستم اجرایی و مشکلات اقتصادی مردم که امروز شاهد برخی ناهنجاریها هستیم .
7. ایجاد سیستم دقیق نظارت و کنترل محسوس و نامحسوس و ارزیابی عملکرد مسوولین و اجرای دقیق پاداش و تنبیه برای نهادینه کردن این فرهنگ .
8. ایجاد بستر مناسب مشارکت گسترده مردم در سطح دستگاه اجرایی و واگذاری امور به مردم متدین و کارآمد، بویژه نیروهایی که به این تفکر اعتقاد و باور دارند . ورود آحاد مردم و تشکیل کنسرسیومی از دولت و مردم به منظور اصلاحات، که حلقه مفقود و سیستم اجرایی امروز است.
امید است رییس محترم جمهور که خود به این تفکر باور دارد، این فرصت طلایی را مد نظر قرار دهد، تا آثار و برکات نهادینه شدن این گفتمان را با اقدامات موثر ایشان شاهد باشیم . در این ماه مبارک از خداوند منان مسئلت می کنیم بستر این توفیق را بیش از پیش برای رییس جمهور محترم فراهم نماید.
وي فرزند محمد تقي است که در خانواده اي مذهبي د ريکي از روزهاي بهاري ارديبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکي را همراه ساير فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت ودر زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يک معلم روحاني طي کرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر کشور، دچار تحولات عظيمي گرديد. شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شکل گرفت که سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.
از عوامل مهم ديگر د رشکل گيري شخصيت او ، نوارها واعلاميه هاي امام بود که قبل از انقلاب به دست او مي رسيد.
شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين که به سن تکليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي کرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت : امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .
هنگام ورود اما م قدس سره به ايران به دليل مصدوم بودن ، موفق به زيارت امام قدس سره نگرديد، اما پس از بهبودي دراولين فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به ديدار شد. شهيد فهميده ، يکي از هزاران دانش آموز بسيجي کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران کودکي و نوجواني خود را در حالي سپري کرد که هر روز آن همراه حادثه اي بود که در شکل گيري شخصيت او موثر واقع مي شد. او با سرمايه عظميي از فهم و درک انقلابي واسلامي به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن کم ، خود را به خونين شهر قهرمان رسانيد و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهيدان زنده تاريخ ثبت کرد.اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق واستوارخود در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت ، درس شجاعت ، فداکاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از اين نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر يا د فرموده و بدين گونه نام و ياد او، منشا حماسه هاي بزرگ شد و تحول عظيمي در شيوه هاي دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ايجاد کرد و راه پيروزي وسرافرازي را يکي پس از ديگري، هموار ساخت . امروز شهيد فهميده به حق الگوي شايسته اي براي دانش آموزان بسيجي و جوانان و نوجوانان کشور مي باشد و ياد آوري اين حماسه مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزش هاي والاي آن زمان باشد.
عزيمت به سوي جهاد
فهميده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.او که عشق انقلاب وامام قدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولي به دليل کمي سن، برادران کميته او را باز مي گردانند و درصدد برمي آيند که در حضور مادرش از او تعهد بگيرند که ديگراز شهرستان کرج خارج نشود. ولي او رضايت نمي دهد و خطاب به آنان مي گويد که خودتان را زحمت ندهيد. اگر امام بگويد، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من بايد به مملکت خدمت کنم و اضافه مي کند: من نمي نويسم و اگربنويسم حرفي دروغ زده ام . حتي با تهديد به زندان حاضر نمي شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا مي گيرند.
درهمان روزهاي نخست جنگ تحميلي ، محمد حسين تصميم مي گيرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثي بجنگد . زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي افکند. دريکي از بيمارستان هاي کرج خود را به يکي از دوستانش که بستري بود، مي رساند و با او خداحافظي مي کند و از جبهه و جنگ براي او مي گويد و تکليف الهي خود را گوشزد مي کند.يک روزکه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ 50 تومان را به دوستش مي دهد واز او مي خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي گويد و از وي مي خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند . دوست ا و يکي ، دو روز بعد خبر را چنين مي دهد که : 
من رفتم جبهه نگران من نباشيد.
در تهران يکي از پاسداران کميته متوجه تصميم او مي شده و با وي صحبت و سعي مي کند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي شود . شهيد فهميده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب کشور مي رساند و هرچه تلاش مي کند که همراه گروه يا دسته اي که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمي شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشکده افسري برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان مي رود واز او مي خواهد که وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي کند، اما شهيد فهميده ، آن قدر اصرار مي کند تا فرمانده را متقاعد مي کند که براي يک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراين مدت کوتاه هر کاري که پيش مي آيد حسين پيشقدم شده و استعداد و قابليت خود را درهمه کارها نشان مي دهد. درهمين مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستي که درآن جا پيدا کرده بود، يعني محمد رضا شمس ، هر دو مجروح مي شوند وآن دو را به بيمارستان منتقل مي کنند و علي رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحيت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي گردد. درحين برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وي از حضور درخط مقدم، چشمان حسين پراز اشک شده و با ناراحتي به فرمانده مي گويد:
من به شما ثابت مي کنم که مي توانم به خط بروم ولياقت آن را دارم.
او براي اثبات لياقت خود يک با ر به تنها يي به ميان عراقي ها رفته ولباس و اسلحه اي از عراقي ها به دست مي آورد و در هيئت يک عراقي به نيروهاي خودي نزديک مي شود، به طوري که رزمندگان مشاهده مي کنند که يک عراقي کوچک به طرف آنان مي آيد! مي خواهند به او شليک کنند، که يکي از آنان مي گويد، صبرکنيد با پاي خودش بيايد تا اسيرش کنيم . هنگامي که نزديک مي شود، مي بينند حسين است که خواسته ثابت کند که مي تواند با دست خالي هم با عراقي ها بجنگد و شهامت ولياقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسوول گروه که به توانمندي و توانايي واراده پولادين حسين براي رزم د رجبهه اعتماد واطمينان پيدا مي کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را مي دهد.
کيفيت شهادت
از آن پس او به اتفاق دوست شهيدش محمد رضا شمس ، دريک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره مي شوند.محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسين زخمي مي شود و حسين با سختي و زحمت زياد او را به پشت خط مي رساند و به سنگر خود بر مي گردد و مي بيند که تانک ها ي عراقي ( ظاهرا 5 دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.حسين درحالي که تعدادي نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت مي کند. تيري به پاي او مي خورد واز ناحيه پا مجروح مي شود. اما زخم گلوله نمي تواند از اراده محکم و عزم پولادين او جلوگيري نمايد. بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي مي کند واز لا به لاي امواج تير که از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانک پيشرو مي رساند وآن را منفجر مي کند و خود نيز تکه تکه مي شود . افراد دشمن گمان مي کنند که حمله اي از سوي نيروهاي ايراني صورت گرفته است ، جملگي روحيه خود را مي بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار مي کنند. در نتيجه ، حلقه محاصره شکسته مي شود و نيروهاي کمکي هم مي رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازي مي کنند.
فهميده در بيان رهبري
رهبر معظم انقلاب ، مي فرمايند: زنده نگه داشتن ياد حادثه شهادت دانش آموز بسيجي ، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس مي باشد .مقام معظم رهبري د رديدار با خانواده او در رابطه با فداکاري و شجاعت او فرمودند: بروز چنين حوادثي که از تربيت صحيح واصالت هاي خانوادگي است ، صرفا درمحيط هاي اسلامي جلوه گري و نور افشاني مي کند.
فهميده از نگاه آويني
سيد شهيدان اهل قلم ، حاج مرتضي آويني ، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام شهري درآسمان شهادت محمد حسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم مي کند: خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق مي توا ن نگريست ؟ آنان درغربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهاي شان زير تانک هاي شيطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است . اما ريختن آن در پاي محبوب ، شيرين تر.... شايستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حکمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور، که پرتوي از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.
خبر شهادت حسين فهميده
صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه هاي خود اعلام مي کند که نو جواني سيزده ساله با فداکاري زير تانک عراقي رفته آن را منفجر کرده و خود نيز به شهادت رسيده است . امام قدس سره در پيامي که به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر مي کنند، جملات معروف خود را پيرامون او مي فرمايند: رهبر ماآن طفل سيزده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زير تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.
به اين ترتيب و با اين کلمات ، حسين و فداکاري و شجاعت او جاودانه شد. بقاياي پيکر شهيد حسين فهميده دربهشت زهرا، قطعه 24، رديف 44، شماره 11، به خاک سپرده مي شود.
|
يا على باز از خدا دستى به همراه بسيج |
جاودان كن در جهان اين جلوه و جاه بسيج |
|
يا على خون حسينت كى رود از يادها |
گو ببيند زينب اين غوغاى خون خواه بسيج |
|
اشك و خون مىبارد از آفاق آذربايجان |
خود به مژگان رفته آذربايجان راه بسيج |
|
مىزدايد دود آه خيمههاى سوخته |
خيمه و خرگاه زد در كربلا آه بسيج |
|
كور دل بودند اهل كوفه و بيعت شكن |
قوم سلمان است اين قوم دل آگاه بسيج |
|
غرش اى شير خدا ببر و پلنگ خفته را |
تا شود صداميان خرگوش و روباه بسيج |
|
لشگر اسلام شد چون سيل و طوفان در خروش |
كفر اگر خود كوه باشد مىشود كاه بسيج |
|
رهبر از نصر من اللّه فرمان جهاد |
تا رسد فتح قريب از نصرت اللّه بسيج |
|
با شعار يا محمد شيعه و سنى يكيست |
نيست جز قرآن و حق ذكرى در افواه بسيج |
|
اين سفر با فتح پايان بازمىگردد سپاه |
مىدهدپايان به فتح گاه و بىگاه بسيج |
|
سر به درگاه خدا مىسايد اين جهد و جهاد |
شهريارا تا بسايى سر به درگاه بسيج |


